صلح امام حسن علیه السلام

در این مجال بر آنیم به سؤالی که ذهن برخی از دوستان را مشغول کرده بپردازیم و آن علت صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه است.

بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام، همه مردم به جز مردم شام که تحت حکومت معاویه بودند با حضرت بیعت کردند. معاویه که از این بیعت به شدت نگران شده بود شروع به تطمیع افراد با رشوه‌ها‌ی کلان و فرستادن جاسوس به مناطق مختلف کرد؛ سپس با لشگر بزرگی متوجه عراق شد.

امام از روز نخست آماده قیام و دفاع از حریم خلافت بودند و هرگز صلح و سازش در برنامه ایشان نبود؛ لذا وقتی خبر حرکت معاویه از شام به کوفه رسید، دستور دادند مردم در مسجد جمع شوند، آن گاه خطبه‌ای ایراد کرده و مردم را به جهاد در راه خدا و ایستادگی در مبارزه با پیروان باطل دعوت نمودند. ایشان با اطلاعاتی که از روحیه مردم داشتند، نگران اجابت نکردن دعوت ایشان بودند و همین اتفاق هم افتاد؛ پس از پایان خطبه، احدی برای اعلان یاری حضرت به پا نخواست!!! این صحنه به قدری تکان دهنده بود که عدی بن حاتم (یکی از یاران امام) مردم را به خاطر این سستی توبیخ کرد و آنها را قهرمانان دروغین و مردمی ترسو خواند.

سرانجام پس از سخنرانی‌ها و انجام فعالیت‌هایی، حضرت عازم نخیله می‌شوند و در آنجا منتظر پیوستن مردم می‌مانند؛ ولی ۴۰۰۰ نفر بیشتر جمع نمی‌شوند که در مقابل سپاه صد هزار نفری معاویه تعداد کمی بودند و در ضمن نیت همه برای اجابت دعوت فرزند امیرالمؤمنین خالص نبود. به جز شیعیان واقعی، بعضی جزء خوارج و هدفشان جنگ با معاویه بود نه یاری حضرت. بعضی به دنبال جمع غنائم و برخی به دنبال فتنه آمده بودند و عده‌ای هدفشان به شهادت رساندن امام و گرفتن جایزه از معاویه بود.

حضرت افراد مختلفی را همراه لشکر به چند شهر فرستادند ولی همه این فرماندهان توسط معاویه خریداری می‌شدند. اوضاع به حدی نا به سامان بود که عده‌ای از اشراف عراق به معاویه نامه فرستادند که حاضرند حضرت را دست بسته به او تحویل دهند!!!

نکته ای که در روشن کردن موضع امام اهمیت دارد، آن است که امام درخواست صلح را مطرح نکردند؛ معاویه می‌خواست بدون دردسر عراق را تصرف کند و اصرار داشت تا امام را به کناره‌گیری از حکومت راضی کند.

شواهدی بر این موضوع گواه است:

۱-     این که معاویه گروهی را فرستاد تا درباره صلح با امام سخن بگویند و ایشان در آن مجلس صلح را رد کردند. امام به فرستاده معاویه نیز فرمودند به معاویه بگو که میان ما و او جز شمشیر حاکم نیست. ۱

۲-     امام در سخنرانی خود به مردم براین نکته تاکید می‌کنند که معاویه صلحی از ما خواسته است که هیچ شرافت و عزتی در آن نیست. اگر برای جنگ آماده هستید من در کنار شما هستم، اما اگر حیات را دوست دارید بگویید تا صلح او را بپذیرم و مردم مرتب همه یک صدا گفتند ما طالب زندگی هستیم. ۲

Imam-Hassan-9

در این جا بهتر دیدیم علت آنکه امام نتوانستند بر مقصد اصلی خود که جنگ شرافتمندانه با معاویه بود، دسترسی پیدا کنند و خودداری از جنگ را ضروری دیدند، از زبان خود حضرت بشنویم:

“‌‌در شگفتم از مردمی که نه دین دارند و نه شرم و حیا. وای بر شما! معاویه به هیچ یک از وعده‌هایی که در برابر کشتن من به شما داده وفا نخواهد کرد؛ اگر من با معاویه بیعت کنم وظایف خود را بهتر از امروز می‌توانم انجام دهم و اگر کار به دست معاویه بیفتد نخواهد گذاشت آیین جدم پیامبر را در جامعه اجرا کنم.

به خدا سوگند اگر ناگزیر شوم (به علت بی وفایی شما) زمامداری مسلمانان را به معاویه واگذار کنم یقین بدانید زیر پرچم حکومت بنی امیه هرگز روی خوشی و شادمانی نخواهید دید و گرفتار انواع اذیت‌ها و آزارها خواهید شد.

هم اکنون گویی به چشم خود می‌بینم که فردا فرزندان شما بر در خانه فرزندان آن‌ها ایستاده و درخواست آب و نان خواهند کرد، آب و نانی که از برای فرزندان شما بوده و خداوند آن را برای ایشان قرار داده است ولی بنی امیه آن‌ها را از در خانه خود رانده و از حق خود محروم خواهند ساخت.

اگر یارانی داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکاری می‌کردند هرگز خلافت را به معاویه واگذار نمی‌کردم زیرا خلافت بر بنی امیه حرام است.” ۳

امام در جای دیگر فرمودند:”من خواسته بیشتر مردم را در صلح و ناخشنودی نسبت به جنگ دیدم و دوست ندارم آن‌ها را بر آن‌چه ناخوش دارند اجبار کنم.” ۴

مالک بن ضمر درباره صلح به امام اعتراض کرد امام حسن علیه السلام در پاسخ فرمودند:”ای مالک چنین مگوی! زمانی که من دیدم که مردم جز عده‌ای این کار را ترک کردند ترسیدم که ریشه شما از زمین کنده شود، پس مصمم شدم با این کار برای دین در روی زمین فریادگری باقی گذارم.” ۵

امام باقر علیه السلام نیز درباره‌ی این صلح فرمودند:”به خدا سوگند کاری که امام حسن بن علی علیه السلام کرد برای این امت بهتر بود از آن چه خورشید بر آن می تابد.” ۶

در خطبه مفصلی که امام بعد از صلح، در حضور معاویه ایراد فرمودند نکات قابل توجهی ذکر شده که به مواردی از آن اشاره می‌کنیم:

“…پیامبر از ترس قوم خود به غار رفت در وقتی که ایشان را به سوی خدا دعوت می‌کرد زیرا ایشان اراده قتل او را کرده بودند!!

پس اگر یاوری می‌یافت هر آینه با ایشان جهاد می‌کرد؛ هم چنین پدرم بعد از رسول خدا از اصحاب خود طلب یاری نمود ولی چون یاوری نیافت دست از خلافت برداشت. اگر یاوری می‌یافت با ایشان جهاد می‌کرد؛ هم چنین است که مرا وا گذاشتند یاریم نکردند و با تو بیعت کردند، اگر یاران مخلصی می‌یافتم که با من در مقام فریب نبودند هر آینه با تو بیعت نمی‌کردم.

چنان‌چه حق تعالی هارون را معذور داشت وقتی قومش او را ضعیف گردانیدند، من و پدرم نزد حق تعالی معذوریم در وقتی که امت دست از ما برداشته و متابعت غیر ما کردند.” ۷

امام درآن شراط دریافتند که به این مردم نمی‌توانند اعتماد کنند، این عدم اعتماد تنها شامل عدم همکاری آن‌ها نبود بلکه امام فرمودند:”به خدا سوگند اگر با معاویه درگیر شوم اینان گردن مرا گرفته به صورت اسیر تحویل او میدهند.” ۸

 

نکته‌ای که حائز اهمیت است در پایان به آن اشاره کنیم این است که هرگونه حرف و فعلی از ائمه معصوم علیهم السلام برای ما حجیت دارد و ما حق اعتراض در مورد فعل هیچ‌کدام از این انوار مقدس را نداریم؛ چرا که ایشان حجت‌ها و نمایندگان خدا بر خلقند و چون دارای عصمتند از هرگونه خطا و اشتباهی مصون می‌باشند و همه کارهای ایشان بر اساس حکمت و مصلحت است. اگر این بزرگواران علت کار خود را برای ما بیان کردند روشن می‌شویم و اگر بیان نکردند حق هیچ‌گونه قضاوت و داوری در مورد ایشان را نداریم؛ هم چنان که خود امام مجتبی علیه السلام نیز در جواب کسی که علت مصالحه با معاویه را می‌پرسد، می‌فرمایند:

“ای ابوسعید آیا من حجت خدای جل ذکره بر مردم نیستم؟ گفت آری. فرمودند آیا من کسی نیستم که پیامبر برای من و برادرم فرمود حسن و حسین امامند چه برخیزند و چه بنشینند. گفت آری. فرمودند پس هنگامی که برخیزم امام هستم و هنگامی که بنشینم امام هستم! ای ابوسعید علت مصالحه من با معاویه همان مصالحه پیامبر با بنی ضمره، بنی اشجع و با اهل مکه در هنگام برگشت از حدیبیه بود. آنها کافر به تنزیل بودند و معاویه و اصحابش کافر به تاویل هستند.

ای ابوسعید هنگامی که من از جانب خداوند امام هستم شایسته نیست که رای من در مورد آن چه از مهادنه (ایام آرامش) و یا محاربه (ایام جنگ) انجام می‌دهم سفیهانه شمرده شود هر چند حکمت کارم پوشیده باشد … شما به علت جهلتان نسبت به حکمت کارم، به من خشمگین شدید اگر من این کار را نمی‌کردم از شیعیان ما در روی زمین کسی باقی نمی‌ماند مگر اینکه کشته می‌شد.” ۹

بنابراین با توجه به سخنان حضرت، ایشان به خاطر حفظ اسلام و محفوظ ماندن جان شیعیان و نداشتن یاور مجبور شدند پیشنهاد صلح معاویه را بپذیرند.

و به راستی هر کدام از معصومین در آن شرایط بودند همین شیوه را اتخاذ می‌کردند.

--------------------------------------------------------------------------------

  1. تاریخ یعقوبی ج۲ ص۲۱۵
  2. ترجمه الامام الحسن ، ابن عساکر، ص۱۷۸
  3. راهنمای حقیقت ص۲۲
  4. تاریخ خلفا ص ۳۸۶ چاپ چهارم
  5. تاریخ خلفا ص۳۸۸
  6. تاریخ ۱۴ معصوم ص ۴۴۵
  7. تاریخ ۱۴ معصوم ص ۴۴۳
  8. اعلام الوری ص۲۰۵
  9. علل الشرایع ص ۲۱۱

6 دیدگاه در “صلح امام حسن علیه السلام

  • ۱۳ دی ۱۳۹۲ at ۵:۰۹ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    بسیار جامع و کامل علت صلح ایشان بیان شده است. واقعا ممنون!

    پاسخ
    • ۱۳ دی ۱۳۹۲ at ۷:۲۷ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      از حسن توجه شما سپاسگزاریم!

      پاسخ
    • ۵ دی ۱۳۹۳ at ۰:۲۵ ق٫ظ
      پیوند یکتا

      خیلی ممنون از توجه شما

      پاسخ
  • ۲۲ دی ۱۳۹۳ at ۳:۲۳ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام-خدا قوت عرض میکنم
    عالی بود-یه خواهش کوچیک دارم :در مورد موضوعاتی همچون عشق به پروردگار-تاثیر وجودی وبا برکت ائمه معصومین نزد پیامبران الهی مثلا:توسل پیامبران الهی به ذوات مقدسه-
    تاثیر منفی موسیقی برروح وجسم-اعتدال-بحث قضا وقدر
    تشکر-اجرتون باتنها امیر هستی

    پاسخ
    • ۲۳ دی ۱۳۹۳ at ۷:۵۷ ق٫ظ
      پیوند یکتا

      سلام
      از حسن توجه شما ممنونیم.
      چشم حتما! موضوعاتی که مطرح کردید را در لیست تحقیقات آتی قرار می دهیم.

      پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *